علمای یهود، آئین های خاصی را در دین یهود یا فرهنگ آن وارد کرده و مردم را تشویق به اجرای آن نمودند. ناسازگاری این موارد با فطرت انسانی موجبات رویگردانی مردم از آن اوامر و گاه از آئین یهود شد. از جمله آن دستورات به موارد زیر می توان اشاره نمود:
۷-۱-۱-کراهت از داشتن فرزند دختر
یهودیان از داشتن فرزند دختر، کراهت داشتند لکن فرزند پسر، آن ها را بسیار شادمان می ساخت؛ زیرا پسر بود که نام پدر، خانواده و اموال او را حفظ می کرد و از قبرش محافظت می نمود. ولی دختر با ازدواج، دیگر متعلق به پدر و مادر خود، نبود.[۳۲۹]
۷-۱-۲-کم ارزش بودن خلقت زن
در تلمود آمده است که انسان موظف است هر روز این سه دعای برکت را بخواند: متبارک است خدایی که مرا یهودی خلق کرد. که مرا زن نیافرید. که مرا یک بی سواد و بی معرفت به وجود نیاورد. در کتاب نماز دعای برکت، چنین آمده است: که مرا بت پرست خلق نکرد. که مرا غلام نیافرید. که مرا زن به جهان نیاورد.
۷-۱-۳-نقص تعقل در جنس مؤنث
یهودیان زن را فردی سبکسر می خواندند و از پرگویی او اظهار تأسف می کردند. اعتیاد او را به علوم خفیه و به کاربردن سرخاب و سرمه نکوهیده می شمردند و در مسائل قانونی و شهادت دادن یکصد زن را با یک شاهد مرد برابر می دانستند.[۳۳۰]
۷-۱-۴-عدم همنشینی در خواندن دعا
مردان یهودی در کنار یک زن هیچوقت دعا نمی خواندند و اصرار داشتند که زنان اجازه ندارند به تورات دست بزنند. در مراسم مذهبی نیز هر گاه ظاهر می شدند، مردان به آنان حمله می بردند. اما درسال ۱۹۸۹تعدادی از زنها که ادعا داشتند، آن ها هم حق دعا خواندن دارند، در حالی که شالی بر سر کرده بودند و یک خاخام زن، تورات را در جلوی صف می برد، به قسمت مربوط به زنان وارد شدند.[۳۳۱]در این زمان نیز جنس مؤنث باید در جایی جداگانه و پشت سر مردان می نشستند.[۳۳۲]
۷-۱-۵-خلقت حوا از دنده آدم
در عهد عتیق خلقت حوا را از دنده های پهلوی آدم می داند. در آن جا آمده است: «خداوند خدا خواب گرانی بر آدم مستولی گردانید که خفت، پس یکی از استخوان های پهلویش را گرفت و گوشت را جایش پر کرد و خداوند خدا از استخوان پهلوی که از آدم گرفته بود، زنی ساخت و او را به آدم آورد».[۳۳۳] همین موضوع را نیز علت نامگذاری جنس مؤنث به «نساء» در تورات آورده اند که «و آدم گفت که حال این استخوانی از استخوان هایم و گوشتی از گوشتم می باشد پس به این، نساء گفته شود زیرا که از انسان گرفته شده است».[۳۳۴]
۷-۱-۶-حوا علت هبوط و تنزل آدم
در تورات حوا را مقدمه ای برای گناه آدم و هبوط او می داند و آدم خود را در تبعیت از زن مبری می سازد و حوا گناه فریب را بر دوش می گیرد و خداوند مجازات این گناه زن را تحمل زحمت زایمان قرار داده است. در آن جا آمده است: «خداوند به زن نیز گفت این الم تو و حمل ترا به غایت زیاد خواهم گردانید که به زحمت اولادها را خواهی زائید».[۳۳۵]بدین روی یهودیان زن را عامل گناه مرد می دانند. البته در همین کتاب از زن تکریم نیز به عمل آمده و او را وسیله آرامش مرد معرفی می کند. چنان چه آمده است: «و اسحاق او را به خیمه مادر خود ساراه آورد و بقاه گرفت و از برایش زن شد و او را دوست می داشت و اسحاق بعد از وفات مادرش تسلی یافت».[۳۳۶]
( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )
۷-۱-۷-سلب حق ازدواج از دختر
در عهد قدیم دختر در انتخاب همسر هیچ نقشی ندارد و تنها رضایت پدر کفایت می کند و پدر،دختر را به هر کس که بخواهد، شوهر می داد. حتی تا «قرن یازدهم دخترانی که آن قدر بی ادب یا گستاخ باشند که میل یا دلخواه خویش را بیان دارند، معدود بودند».[۳۳۷]
۷-۱-۷-بی تأثیر بودن رضایت جنس مؤنث در طلاق
در امر جدایی زوجین، طلاق دادن شوهر، فقط به رضایت خود وی می باشد. ولی زن را می شود، بدون رضایت وی و به هر بهانه ای طلاق داد؛ مانند این که در آئین یهود اگر زن تا ده سال بعد از عروسی بدون طفل مانده باشد، طلاقش جایز است. از نظر پیروان مکتب هیلل[۳۳۸] نیز، اگر شوهر هر چیز ناشایستی در زن خویش می دید، حق طلاق داشت. این حق شامل جزئی ترین موارد مانند «صدای بلند زن نیز می شد به طوری که مرد، بدون پرداخت مهریه می توانست همسرش را طلاق گوید یا عقیبا این حق را تا آن جا تعمیم داده بود که می گفت اگر شوهری زنی زیباتر از زن خویش بیابد، حق طلاق دادن اولی را دارد».[۳۳۹]
۷-۱-۸-تعلق دارایی زن به شوهر
در آئین یهود، جنس مؤنث، حق مالکیتش محدود است و «عواید و درآمد هرگونه داراییش به شوهرش تعلق دارد».[۳۴۰]
۷-۱-۹-فروش دختران
فروختن دختر، به عنوان کنیز در تورات وارد شده است. در آن جا می فرماید: «و اگر مردی دختر خود را به کنیزی بفروشد . . .»[۳۴۱]
۷-۱-۱۰-تسلط مرد بر زن
در تورات، علت حکومت مرد بر زن را مجازات خطایی می داند که حوا در بدو پیدایش مرتکب شد. در آن جا می فرماید: «حوا از میوه درخت ممنوعه خورد و به شوهر خودش نیز داد که خورد. . . (خداوند)به زن (حوا)گفت: . . . و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو مسلط خواهد شد».[۳۴۲]
۷-۲-زن در آئین علمای مسیحی
قبل از بیان موارد زن ستیزی در دین مسیحیت، شاید بتوان، یکی از علت های نفوذ عقاید انحرافی مسیحیان، در مورد جنس مؤنث را چنین بیان نمود که: مردان قدرت طلب آمریکا، پس از آن که متوجه شدند، سرمایه داری صنعتی از راه های دیگری آن ها را به قدرت می رساند، آئین مسیحیت را رها کردند وکلیسا را به زنان واگذاشتند. کسب این موقعیت جنس مؤنث را در نیل به سایر موقعیت های اجتماعی تشویق نمود، به طوری که دختران بعد از سال ۱۸۵۰ مشغول به تحصیل شدند و پس از آن توانستند شغل تصاحب نمایند و دنیای خود را وراء محیط خانه، گسترش دهند و با کسب منابع اقتصادی تا حدودی خود را فراسوی حصار پدرانشان قرار دهند. ایجاد موقعیت اجتماعی، آنان را بر این باور داشت که می توانند جایگاهی برای خود تعیین نمایند و به آزادی و اختیار تام برسند. بنابراین راه نجات و آزادی را، در حضور در جامعه دانستند و مصمم شدند یا ازدواج نکنند یا در صورت ازدواج باردار نشوند. استقلال زنان، موجب شد تا فریادهای اعتراض آمیز مردان، بلند شود و کلیسا را عامل طغیان همسران و دختران خویش بدانند و بدین نتیجه برسند که یکی از راه های باز کشاندن زنان به محیط خانه، در اختیار گرفتن فضای کلیساها و تغییر مطالب انجیل است، تا کلیسا را که زیاد «زنانه» شده بود، تحت کنترل گیرند و با سخن از مردانگی، جنگ طلبی، قهرمان طلبی، مردان را به سوی کلیسا جلب نمایند و با این باور که مردها، در هر زمینه ای باید صاحب قدرت باشند و زنان زیر دست و مادون باقی بمانند، به بیان شعارهایی پرداختند که لزوم حضور زنان را در خانه و مردان را در کلیسا می رساند مانند آن که:
-
- ما به مادرها بیشتر نیاز داریم وخانه های واقعی ما از لحاظ مادر در مضیقه است.
-
- خانه مقدسترین نقطه در کره زمین است. بنابراین زنان به جای مکان مقدس کلیسا می توانند در خانه هایشان حضور داشته باشند.
-
- حضور مردان در کلیساها امری ضروری است.
-
- کلیسا محل عبادت است در حالی که توسط زنان به محل دلسوزی و شفقت در آمده است.
آن ها در راستای این هدف، گامی دیگر برداشتند و زنان را از حق عضویت در کلیسا محروم نمودند[۳۴۳] و گناه اولیه را از طرف زن دانستند. از طرفی برخی از پروتستان های آمریکائی با احیای مجدد سنت گرائی در قرن نوزدهم و بیستم و با ادعا این که از اصول مسیحیت پیروی می کنند، طی سخنرانی های مکرر در کلیسا صفات و خصوصیات مردانه را ستودند و توانستند به موارد زیر دست یابند:
-
- تثبیت استیلای و تسلط مردان بر کلیسا و خانواده
-
- عدم ورود زنان پروتستان در محور تساوی حقوق زن و مرد
سنت گرایان، قدرت و اختیار دادن به بانوان در کلیسا را غیر قانونی و بدنام کردن مذهب دانستند و بیان داشتند، خداوند زن را برای خانه داری خلق کرد و نباید از این مسیر خارج شود. سپس با جمع آوری انجیل و تغییر مطالب اولیه آن، آثار تساوی جنس مؤنث را به کلی از میان بردند و برتری جنس مذکر را از دستورات خداوند دانستند تا با الهی جلوه دادن آن به عنوان یک اصل، ارزش آن را تا ابد محفوظ دارند. بدین طریق از کتاب «انجیل به عنوان سلاح عمده ای در جنگ برای جداکردن حیطه فعالیت زن و مرد و تضمین استیلای مردان استفاده کردند».[۳۴۴] نفوذ عقاید انحرافی در اناجیل، فمینیست ها را بر این باور داشت که مسیحیت، به عنوان ادامه سنت یهودی، بخشی از تعصبات یهود در خصوص زنان را تصدیق کرده و ظلم به آن ها در مسیحیت، از پشتوانه دینی برخوردار گردیده است و با این که آن ها در تأسیس و گسترش اصول آئین پروتستان سهم بسزایی داشتند، اما این مکتب موجب سقوط مقام شان شد و «نظریه های حقارت آمیزی در باره ماهیت و حقوق آن ها ارائه داد».[۳۴۵] بر این اساس فیلسوف رادیکال آمریکایی مانند دیلی مری عقیده داشت، «قدرتی که مردسالاری بر زنان اعمال می کند متکی بر مسیحیت است».[۳۴۶] بدین ترتیب در آئین مسیحیت، برتری جنسیت به شکل های زیر مطرح گردید:
۷-۲-۱-خلقت زن از یک دنده مرد
توماس جنس مؤنث را در واقع مذکری می دانست که منحرف شده است و در جثه و عقل و اراده از مرد فروتر است. «وی زن را جزئی از مرد و واقعاً یک دنده او می دانست».[۳۴۷]
۷-۲-۲-شرارت زن
مسیحیان زن را شری ضروری، وسوسه ای طبیعی، مصیبتی مطلوب، خطری خانگی، جذبه ای مهلک و آسیبی رنگارنگ می دانستند. روحانیان مسیحی عموماً جنس مؤنث را همان حوای مجسم می شماردند، که آدمی را از فردوس برین محروم ساخت. اینان «زن را هنوز ابزاری مطلوب در دست شیطان می دانند که می خواهند، مردان را غافل ساخته و راهی دوزخ نماید»[۳۴۸]و معتقدند «آدم فریفته نشد، بلکه زن فریفته شده، از حد تجاوز نمود».[۳۴۹]
۷-۲-۳-فضیلت یعنی ترک علاقه نسبت به جنس مؤنث
در نظر برخی از رهبانان، فضیلت عبارت بود از مبارزه ای با نفس در گزینش میان زن و عیسی و نیز معتقد بودند،« ترک علاقه از جنس زن، تلاشی است تا فرد خود را در برابر افسونگری های زنان به کلی مصون سازد».[۳۵۰]
۷-۲-۴-ترجیح مجردی
اصول مذهبی کاتولیک، برخلاف پروتستان، در طول قرون بر اساس تفسیری که رهبران مذهبی برجسته(مرد)آن از متن اصلی و اولیه انجیل داشتند، تغییر نکرد. تغییر اساسی که در فرم آن داده شد، منع کردن کشیش ها از ازدواج بود و از حضرت مسیح علیه السلام نقل نمودندکه نکاح نکردن بهتر است. بولس از قول حضرت مسیح می گوید: «و در باره آنچه شما از من استفسار نمودید، شایسته است مرد را، که با زن مس ننماید».[۳۵۱] آنان معتقد بودند که «مسیح بی همسر زیست و کسانی می توانند مسیحایی شوند که هرگز گرد زن، نگردند».[۳۵۲] کاتولیک ها علت را چنین دانستند که افراد پس از ازدواج، در اختیار کامل دین نیستند و در اندیشه رفاه همسر خود می باشند در حالی که شخص مجرد در امور خداوند می اندیشد که چگونه رضایتمندی او را بجوید. در انجیل نیز آمده است: شخص بی نکاح در چیزهای خداوند می اندیشد که چگونه خداوند را خوش نماید و نکاح کرده شده، در باره امور جهان می اندیشد که چگونه زن را خوش نماید. همینطور در مورد بانوان آمده است: «زن مزوجه و باکره با هم تفاوت دارند. زن نامزوجه به جهت امور خداوند می اندیشد، که هم در تن و هم در روح مقدس باشد و زن نکاح دیده، در امور دنیا می اندیشد که چگونه شوهر را خوش نماید».[۳۵۳]